ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
350
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
عماد الدين حركت كرد . نخست به بواتزيج آمد و آنجا را بگرفت . سپس به موصل رفت . چاولى و لشكريان به استقبال او بيرون آمدند . عماد الدين زنگى در ماه رمضان سال 521 به موصل در آمد و چاولى را امارت رحبه داد و نصير الدين جقر را به دژدارى قلعهء موصل معين كرد و صلاح الدين محمد باغيسيانى را حاجبى خويش داد و بهاء الدين شهرزورى را منصب قضاى همهء بلاد خود و بر اقطاعات او در افزود و اين قاضى جز به رأى خويش كار نميكرد . عماد الدين زنگى پس از تمشيت امور ، لشكر به جزيرهء ابن عمر برد كه موالى آقسنقر برسقى در آنجا بودند . مردم در شهر متحصن شده به دفاع پرداختند . عماد الدين زنگى شهر را محاصره كرد . ميان او و شهر ، دجله فاصله بود . عماد الدين از دجله بگذشت و در زمين گشادهاى كه ميان دجله و شهر بود جنگ آغاز كرد و آنان را در هم شكست . مدافعان به باروها پناه بردند . سپس امان خواستند . عماد الدين شهر را بگرفت و راهى نصيبين شد . نصيبين از آن حسام الدين تمرتاش بن ايلغازى صاحب ماردين بود . حسام الدين از پسر عم خود ركن الدوله داود بن سقمان ، صاحب حصن كيفا ، يارى طلبيد . او نيز وعدهء ياريش داد . حسام الدين به مردم نصيبين پيام داد كه بيست روز مقاومت ورزند تا او بيايد ، ولى چون ياراى مقاومتشان نبود از عماد الدين زنگى امان خواستند او نيز امانشان داد و شهر را بگرفت . عماد الدين پس از تصرف نصيبين به سنجار رفت . مردم سنجار نخست مقاومت كردند ، سپس امان خواستند و عماد الدين سنجار را تصرف كرد و از آنجا لشكرى به خابور فرستاد و چون خابور را بگرفت لشكر به حران برد . رها و سروج و بيره در كنار حران و در تصرف فرنگان بود و مردم آن نواحى از فرنگان در تنگنا بودند . چون مردم حران به فرمان عماد الدين در آمدند نزد ژوسلين پيام فرستاد و با او پيمان صلح بست تا به فراغت به ديگر كارها پردازد . پس ميانشان صلح برقرار شد . و اللّه تعالى اعلم . استيلاى اتابك عماد الدين زنگى بر حلب آقسنقر برسقى در سال 518 حلب و قلعهء آن را تصرف كرده بود و پسر خود عز الدين مسعود را در آنجا نهاده بود . چون باطنيان برسقى را كشتند عز الدين به موصل شتافت و حلب را به امير قومان [ 1 ] سپرد . پس از چندى او را عزل كرد و اميرى به نام قتلغ ابه را به حلب فرستاد . قومان او را به حلب راه نداد و گفت ميان من و عز الدين مسعود علامتى است كه آن را در اين توقيع نمىبينم . قتلغ نزد عز الدين مسعود بازگشت . و اين هنگامى بود كه حلب را محاصره كرده
--> [ ( 1 ) ] متن : قرمان .